الشيخ محمد جواد الخراساني

البدعة والتحرف 8

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى)

شرح تصوف تصوف يك مسلك و آئينى است داراى اصول و فروعى كه هر كس ملتزم به آن اصول و فروع باشد در هر دينى كه باشد او را صوفى نامند اگرچه در بعضى از فروع اختلافاتى با هم داشته باشند و اين مسلك موقوف

--> بقيه از صفحه قبل امام شهر كه بودش سر نماز دراز * به خون دختر رز جامه را قصارت كرد ايضا واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند * چون بخلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند پس ميگويند اگر اينها راست ميگويند نبايد چنين باشد پس اين را مدرك ميكنند كه طريقهء علما باطل است و آنچه ميگويند از خود ميگويند . دين ندارند ، ايمان ندارند و ، و ، و ، و ، ديگر بيچاره عوام كه جز همين نميفمند زود مغرور همين گفته‌ها شده فريب مىخورد و دست از دين ميكشد او ديگر نميداند كه عمل اهل دين نه دليل بر صحت دين و نه فساد وى است دين را بايد جداگانه فى حد نفسه سنجيد نه بكردار نيك و بد اشخاص . عامى نميداند كه اين اعمال شاهد و گواه بر خود او است نه بر طريقهء او كه مدعى است كه عقيده او است ، يعنى آنچه بگوئى درباره خود او صادق است نه درباره دينى كه به او منتحل است ، او خود بىعقيده است . او خود در دينش منافق است ، او خود در دينش لايبالى است . او خود بدين است ، بىايمان است ، بىتقوى است و هرچه بگوئى نه دين او باطل است ، ما از اين طريقه عوامى و عوام فريبانه در اين كتاب چنانچه مىبينى خوددارى كرديم تا راه گريز براى خصم مدعى نباشد ، نگويد اينهارا مىبندند يا نگويد حكايت دروغ است يا نگويد به اشخاص نظر مكن تو حقيقت‌بين باش در هر فرقه نيك‌وبد دارد ، و امثال ذلك را نگويند . يكى از مطالبى را كه ما در اين كتاب تذكر ميدهيم استدلالات عوامانهء جاهلانه و عوام فريبانه حافظ است كه در اين ديوان به كار برده و اين فصلى است مفصل مراجعه كنيد و نيز راه بناى عوام فريبانه را توضيح داده‌ايم در خاتمه رضوان اكبر مراجعه كنيد .